شرح شعر زمستان مهدی اخوان ثالث
این شعر به تاثیر از کودتای 28 مرداد سروده شده است . فضایی پر از اختناق در دوره ای که حکومت نظامیست و اختیار کشور به دست نظامیها سپرده شده است . بدلیل همین اختناق اخوان از زبان تمثیل استفاده می کند . یک تمثیل طبیعی و زمستان بهترین تمثیل است . انتخاب او بسیار هنرمندانه است چون رفتارهای طبیعی مردم در زمستان و حکومت نظامی از نظر ظاهری دارای تشابهات بسیاری میباشد. در زمستان وقتی کوچه ها یخ زده اند و هوا به شدت سرد است و شب نیز هست ادمها اهسته راه می روند و یقه پالتو ها را بالا میزنند و صورتها را در یقه شان پنهان می کنند و اگر در این اوضاع از کسی بپرسی حالت چطور است ؟ بسیار سخت است که سر بلند کند و جواب بدهد یا دست بدهد . چون سرما نمی گذارد .
در شرایط اختناق ان روزگار هم ادمها ارتباطشان به حد اقل می رسد چرا که هم ممنوع است وهم اعتماد از میان رفته است . دست دادن نشان همدلی و اتحاد است و در شرایط پس از کودتای 28 مرداد نه اجازه داری با کسی همدل و متحد شوی و نه جرات داری ادمها را بشناسی . همه زیر پایشان را نگاه می کنند و این شباهت خیلی واقعیست .
اخوان برای این شعرمواخذه شد و به زندان رفت ولی هرگز زیر بار نرفت .
راوی شعر کسیست که در این زمستان سرد در کوچه ها و خیابان گیر کرده و به دنبال کسی میگردد ولی هیچکس حتی سلامش را پاسخ نمی دهد . همه سو سرما و لغزندگی و تاریکیست .
او به میخانه میرود تا از گزند سرما و تاریکی به روشنایی و گرما پناه ببرد . میخانه مانند هر خانه ای سقف و در و دیوار دارد و گرم است . شراب هم مزید بر این ماجراست . گرم است چون هم از لحاظ ظاهری شفاف و درخشان وتابان است و هم در بدن ایجاد گرما می کند به همین دلیل به انسانی که مست است میگویند سرش گرم است یا در اصطلاح میگساران میگویند : بزن تا روشن شی !!! . خود شرا ب تا به جوش نیاید شراب نمی شود و این جوشیدن هم نشانی از گرماست . این امر در ادبیات ما سابقه دیرینه دارد . حافظ می گوید : خرشید می . یعنی هم گرما و هم روشنی دارد .
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
یعنی شرا ب را همچون نوری در پیاله بریز و پیاله را روشن کن .
در ادبیات ما انسانهای مست ارزش دارند چون اهل معنا هستند . چون شراب اگاهی میدهد و او را از روزمرگی و دل مشغولیهای روزانه رها می کند . مست از دیدگاهی به یک بعد وسیع تری از شعور و اگاهی می رسد .
حضرت مولانا :
چون کشتی بی لنگر گژ می شد و مژ میشد
صد عاقل و فرزانه ...
حافظ به شرا ب افلاطون لقب داده :
جز فلاطون خم نشین شراب
...
افلاطون معلم فلسفه بود و شراب هم دانایی و اگاهی میدهد و بیراه نیست که روشنی دل ذات شراب باشد.
از سرما و تاریکی یک شب سرد زمستانی راوی به میخانه پناه میبرد ولی با صاحب میخانه به مشکل بر می خورد . می فروش میگوید صبح است و در نتیجه میخانه تعطیل است و راوی عقیده دارد هنوز تا صبح باقی مانده است . بر سر روشنایی که خواهد امد یا نه و یا اینکه صبح شده است یا نه با هم بحث دارند و این اختلاف نظر باعث می شود راوی تا پایان شعر پشت در میخانه بماند و در اخر مجبور می شود از پشت در میخانه باز گردد .
بند اول شعر : توصیف ابتدایی کوچه ها و خیابان ها
بند دوم : مناظره و گفتگوی راوی و می فروش
بند اخر : برگشت در همین خیابانها و کوچه ها
زمستان – سرما – تاریکی = نقشهای منفی روایت
روشنی – نور – طلوع – گرما = مثبت
در تفسیر سیاسی سرما و.... = اختناق – حکومت نظامی – یاس
طلوع – صبح - ... = ازادی و امنیت و رفاه یا هر انچه مطلوب شاعر است و در انتظار ان است
بند اول :
جواب سلامت را نمیدهند چون سرها در گریبان است و سرها در یقه ها
زمستان / کودتا : اجتماعی و ثمتیلی
نیارد : از مصدر یارستن : نمی تواند
سر بر کردن : سر بلند کردن
سر در گریبان : توصیفی : به علت سرما سرها در یقه ها ست
سر در گریبان : کنایی و اجتماعی : در فکر فرو رفتن – منزوی شدن – اندوهگین شدن
رهی معیری :
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار حسن
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
ارمانهای اخوان له شده و به نا امیدی رسیده است و در جای دیگر میگوید : بخز در لاکت ای حیوان...
سر بر کردن : سر بلند کردن جواب دادن/ اعتراض و اعلام وجود کردن
کسی اعتراضی نمی کند و حرفی نمی زند
نگه جز پیش پا را دید نتواند
انسان فقط می تواند جلوی پایش را ببیند . وقتی همه جا یخبندان و تاریک است باید مراقب باشی
که ره تاریک و لغزان است
که : که تعلیل و بیان علت است
که سرما سخت سوزان است
سخت : قید
سرما و گرما هر دو در حال شدت سوزاننده اند
بند دوم :
در زمستان بخار ابی که همراه نفس از دهان بیرون می اید دید را کم می کند . نفس از گرم ترین و خودی ترین جای انسان است . با این حال مثل دیواری جلوی چشمانت را می گیرد .
در این جا فرم زمستان به راحتی تبدیل به حوادث اجتماعی پر فشار ان روزگار می شود . که تشخیص و دید بسیار ضعیف است و مرد از نامرد بسیار دیر شناخته می شود .
چشم داشتن : انتظار داشتن – توقع داشتن
از چشم کسی : از جانب کسی
چه توقعی از عابران داری ؟ چه توقعی از دوستان دور و نزدیک داری؟ وقتی از سینه خودت دشمن بر میخیزد !
شمس لنگرودی :
عالی جناب برف
میبینم که زمین گیر میشوی
کجا رفت
انهمه سنگین سنگین بر بام ما می نشستی ؟؟؟
در بند دوم شاعر به سراغ میخانه می رود ( در خان هشتم هم اخوان به قهوه خانه می رسد )
شاعر بدنبال یک ذهن روشن و فضای امن به در بسته ی میخانه می رسد .
اختلاف نظر می فروش و راوی در تفسیرشان از صبح است . ما صدای می فروش را در شعر نداریم اما کاملا دیالوگهای او را در فواصل جوابهای راوی می توانیم تصور کنیم.
مسیحای جوانمرد ....
این القاب متعدد که راوی به می فروش میدهد برای این است که او را به باز کردن در ترغیب کند .
مسیحا به حضرت عیسی گفته می شود و صفت او بوده و دو ریشه داشته یکی عربی که صفت مشبهه از مسح است چون عیسی به جراحات ادمها دست می کشید و دردهایشان تسکین پیدا میکرد و ریشه دیگرش عبریست و در انجا به معنای قربانیست و عیسی قربانی قومش شد و صلیبی را به دوش کشید تا قومش رستگار شوند .
چرا راوی می فروش را مسیحا می خواند ؟
چون درد تاریکی و سرما که بر وجود راوی مستولی شده به وسیله ی او شفا میابد .
صفت بعدی جوانمرد است . توصیف یک فرد نیکوکار که در این سرمای جانسوز زمستان که هوا بس ناجوانمردانه سرد است جایی که راوی طالب ان است را در بیرون نمی تواند بیابد .
ترسا : از ریشه ترسیدن است یعنی خدا ترس به معتکف و دیر نشین اطلاق می شود .منظور مسیحیست . در روزگار دور که در جامعه ما می فروشان در خیابان ها مغازه داشتند عمدتا صاحبان انها به دلیل عدم منع مذهبشان از نوشیدن شرا ب ارمنی بودند .
پیر : پیشکسوت – قابل احترام – مسن
راوی برای ارمنی شراب فروش احترام قایل است .
پیرهن چرکین : در کلام عوام است که میگویند استین چرکین – یقه چرکین
خود اخوان در جایی دیگر می گوید :
با هزاران استین چرکین دیگر
کین مباد ان باد
بر کشیدیم از جگر فریاد
در معنای کنایی انسان فقیر و مستمند است و در معنا ادمهای دردمند و تهیدست محروم که در ذهنیت مبارزان دهه های 30 و 40 ادمهای حسابی و روشنفکر از این قشر بودند .
پس می فروش داستان ما درد کشیده است . چون میداند که راوی چه میگوید و او هم پیرهن چرکین است
هوا بس نا جوانمردانه سرد است
بس : قید یعنی بسیار
کلمه ناجوانمرد جدا از با رمعنایی شدیدش یک تلنگر و یاد اوریست که راوی درباره ی جامعه ان روز صحبت می کند . چون ناجوانمرد صفت هوا نیست ! ناجوانمرد یک اراده برای مرجع خود قایل می شود . هوا نمی تواند نا جوانمرد باشد مگر اینکه تفکر داشته باشد و ما بتوانیم درباره ان قضاوت کنیم .
دمت گرم و سرت خوش باد
اخوان به زبان و تصاویری که به زبان ارتباط دارد اشراف دارد . کلماتش معنای توصیفی و در ضمن کنایی دارد
مثلا:
دمت گرم: نفس گرمی داری ولی در شعر مسیحا را هم داریم. پس به دم گرم مسیحایی هم اشاره دارد .
سرت خوش: کنایه از راضی بودن و سر خوش بودن
سلامم را تو پاسخ گو
تو : حصر و قصر
از این همه تو را انتخاب می کند .
در فاصله این بند و بند بعدی دری باز نمی شود پس شروع می کند به معرفی خودش
منم من میهمان هر شبت
راوی جواب "کیست ؟ " می فروش را میدهد و بسیار می گوید
از قرار این سرما مختص امشب نبوده بلکه هر شب سرد است
لولی وش مغموم:
وش : پسوند شباهت
لولی : کلمه کولی هم از همان ریشه است ( لیریک – لیر و لولی هم ریشه اند ) ادمهای غیر رسمی و خانه بدوش که از حاشیه شهر ها می امدند در خیابانها دست فروشی کرده و در قدیم محافل را گرم می کردند .
لولی : ادمیست که ظاهرا شاد است لولی وش : ادم بی درد
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر اشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خان یغما را
لولی وش مغموم : پارادوکس
عمدتا ادمهایی که زیاد میخندند غصه هایشان جدی تر است و این شوخی کردن یک جور پنهان شدن است . هدایت جزو تلخ ترین ادمها بود ولی در برخورد با دیگران به شدت مسخرگی پیشه می کرد .
چارلی چاپلین :
انکه می گرید یک درد دارد و انکه می خندد هزارو یک درد .
از ویژگیهای بیانی اخوان این است که در عین زبان فاخری که به کار میبرد به یکباره یک واژه کاملا عامیانه مثل تیپا را می اورد یا در شعر کتیبه هم دارد :
خیره به ما ساکت نگا میکرد
نگا: عامیانه نگاه
تیپا: کلمه ایست در فرهنگ شفاهیم عوام یعنی از سر بی اعتنایی به چیزی لگد زدن . لگد معمولی نیست با بی احترامی و بی اعتنایی همراه است و انکس که تیپا می خورد بسیار تحقیر می شود .پس شاعر بسیار احساس بیهودگی می کند .
دشنام: فحش ناسزا
افرینش : دارای معیارهاییست و هر پدیده در بودش به دنبال هدف و ارمانیست ولی اخوان خود را بیهوده میداندو وجود خود را دشنام افرینش میداند .
دشنام پست : فحش رکیک
نغمه ناجور :
اخوان در زبان رستاخیز ایجاد می کند و نمی گذارد زبان به صورت معمول در شعرش بیاید . خیلی راحتتر بود اگر می گفت : وصله ی ناجور اما نغمه را می اورد که هم وصله را به یاد بیاورد و هم یک عبارت جدید بکار برده باشد .
نغمه ناجور : ساز ناکوک
سازی که ناجور بنوازد از ارکستر بیرون کشیده و منزوی می شود .
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
اصطلاح زنگی : سیاه سیاه زنگی : حشو دارد ( سیاه پوست اهل زنگبار )
رومی : سفید مجازا به معنای سفید پوست
سیاه و سفید در شعر ما چگونه است ؟
زنگی : تاریکی شب (از عناصر منفی شعر )
رومی : سفیدی برف ( از عناصر مثبت شعر )
شاعر خود را از دشمنی و دشمنان مبرا می کند تا ایجاد اطمینان کند تا در را باز کنند. میخواهد بگویید من با هیچ گروهی نیستم .
حریفا میزبانا ......
اینجا استرحام می کند ( طلب رحم )
یعنی دلت برای من بسوزد . من دارم از سرما میلرزم به من رحم کن و در را باز کن .
حریف : هم پیاله هم نشین
اخوان میتواند به راحتی و به زبان مردم بگوید : چون بید میلرزد ولی می گوید چون موج میلرزد .
چون موج لرزیدن همان چون بید لرزیدن در تداول عامه را تداعی می کند و در فیزیک تعریف موج لرزه در سطح است . اخوان چیز تازه ای می گوید .
می فروش می گوید : یک دقیقه ساکت شو صدای تگرگ می اید .
در اوج سرمای زمستان تگرگ نشانه گرم شدن است . می فروش می گوید : غصه نخور و ناله نکن هوا دارد گرم می شود .
راوی در جواب می گوید : صدای تگرگ نیست این صدای تق تق بر هم خوردن دندان ادمهاست که از سرما می لرزند .
نزدیکترین حس به سرما ترس است . تمام نشانه های سرما را ترس هم دارد . ادم از ترس هم می لرزد و ممکن است دندانهایش به هم بخورد .
صدای تگرگ : صدای تیر
در درگیریهای ان زمان صدای تیر و در گیریهای مردم صدای یک اتفاق تازه نبود اخوان ان را نشانه هایی از تسلط حکومت شاه بر مردم میداند .
شایان ذکر است در اولین چاپها شعر زمستان به احمد شاملو تقدیم شد و می توان گفت تعبیر اخوان از می فروش شاملو بوده است .
با سپاس از استاد فرهیخته ام جناب رشید کاکاوند که در وادی ادبیات معاصر هر انچه دارم از تعلیمات دقیق و بی دریغ ان بزرگوار است .