سویدا
سلام ...
خداحافظ ...
چیز تازه ای اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل باز شود
این در گمشده بر دیوار !!!
"حسین پناهی"
سلام ...
خداحافظ ...
چیز تازه ای اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل باز شود
این در گمشده بر دیوار !!!
"حسین پناهی"
انسان زاده شدن تجسدِ وظیفه بود :
توانِ دوست داشتن و دوست داشته شدن توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
... توانِ اندُه گین و شادمان شدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل ، توانِ گریستن از سویدایِ جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شکوه ناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بار امانت
و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهاییِ عریان
انسان
دشواری یِ وظیفه است
احمد شاملو
... من اگر سنگین و ساکتم دیریست
شعر نگفته ای
میان دست و دلم
به جستجوی وزن گمشده اش
گریه می کند .
علی صالحی
می گویند مرا از استخوان گوچکی در پهلوی چپ مرد افریده اند !!!گویی خدایی که خود خالق زمان است انرا از دست داده و نمی خواست بی واسطه ی حتی ملائک خاک مرا با شبنم عشق گل کند و با افرینش من خود را " تبارک الله احسن الخالقین " خطاب نماید .
اری من زنم . افریده شده از تکه ای استخوان که در وجود مرد هیچ به حساب می اید . اما همین من ! در گذرگاه تاریخ الهه و اسطوره و امشاسپند گشته و تقدیس شده ام . زمانی سیمای روحانی مریم مقدس را به خود گرفته ام یا مانند بانوی دو عالم زهرای مرضیه نمایان گشته ام که بهشت زیر گامهایم خضوع می نماید و زمانی مظهر گناه شدم ! گاه معراج مرد را از دامان من متصور شدند و زمانی مرا باعث هبوط ادم دانستند.
اری ! سیب معرفت را من دزدانه به دندان اشتیاق گزیدم و گندم گندمزار بهشت را من به عشق کمال چشیدم! افریده شدم تا طناز و فتنه گر و بلایه کار فریب دهم یا معصومانه فریب خورده وبه هیچ دل ببندم .
اری من زنم ! زنی از دیار اشنای شما . همین خاک و همین اسمان !!! صدای خلخالهای ظریف پایم و عطر گیسوانم را در کوچه پس کوچه های کاهگلی ادبیات ایران از کهن ترین تا مدرن ترین ان می توانی دنبال کنی و ببینی که همیشه بوده ام .
دیشب که نمی دانستم بر کدامیک از دردهایم گریه کنم
کلی خندیدم .
حتی افرادی که معتقد هستند سرنوشت همه از قبل تعیین شده و قابل تغییر نیست
، موقع رد شدن از خیابان، دو طرف خیابان را نگاه می کنند!
سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است
مثل سیب سرخ قصه ها
عشق را
بیتوته ی کوتاهی است جهان
در فاصلهء گناه و دوزخ