دل نوشته
می گویند مرا از استخوان گوچکی در پهلوی چپ مرد افریده اند !!!گویی خدایی که خود خالق زمان است انرا از دست داده و نمی خواست بی واسطه ی حتی ملائک خاک مرا با شبنم عشق گل کند و با افرینش من خود را " تبارک الله احسن الخالقین " خطاب نماید .
اری من زنم . افریده شده از تکه ای استخوان که در وجود مرد هیچ به حساب می اید . اما همین من ! در گذرگاه تاریخ الهه و اسطوره و امشاسپند گشته و تقدیس شده ام . زمانی سیمای روحانی مریم مقدس را به خود گرفته ام یا مانند بانوی دو عالم زهرای مرضیه نمایان گشته ام که بهشت زیر گامهایم خضوع می نماید و زمانی مظهر گناه شدم ! گاه معراج مرد را از دامان من متصور شدند و زمانی مرا باعث هبوط ادم دانستند.
اری ! سیب معرفت را من دزدانه به دندان اشتیاق گزیدم و گندم گندمزار بهشت را من به عشق کمال چشیدم! افریده شدم تا طناز و فتنه گر و بلایه کار فریب دهم یا معصومانه فریب خورده وبه هیچ دل ببندم .
اری من زنم ! زنی از دیار اشنای شما . همین خاک و همین اسمان !!! صدای خلخالهای ظریف پایم و عطر گیسوانم را در کوچه پس کوچه های کاهگلی ادبیات ایران از کهن ترین تا مدرن ترین ان می توانی دنبال کنی و ببینی که همیشه بوده ام .