انسان زاده شدن تجسدِ وظیفه بود :

توانِ دوست داشتن و دوست داشته شدن توانِ شنفتن

توانِ دیدن و گفتن
... توانِ اندُه گین و شادمان شدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل ، توانِ گریستن از سویدایِ جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شکوه ناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بار امانت

و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهاییِ عریان

انسان
دشواری یِ وظیفه است

 

 

احمد شاملو