امام حسين(ع) و شهادت در رمان سووشون(3)
عنوان داستان سووشون است كه رسم عزاداري سياوش است. سياوش قهرمان اساطيري است. انساني پاك و وارسته است كه بر هواي نفس غلبه كرد و به نامادري خودش خيانت نمي كند. رستم شخصيت اسطورهاي و قهرمان ايراني است كه مهمترين خصلتش دفاع از مرز و بوم ايراني است و منجي مردم در حفظ نام و ننگ و آبرو و آوازه ايراني است.
سهراب فرزند رستم است. گرچه بر اثر غفلت در جواني و نابهنگام كشته مي شود، فرزند رستم و از نياي ايراني است و به دنبال آن است كه رستم را بشناسد و بر تخت بنشاند و افراسياب و دشمن را از بين ببرد. در سووشون همه اين موارد به كار رفته و برجنبه ملي و ايراني داستان افزوده است، بنابراين انتخاب اين شخصيتها در داستان ذهن خواننده آشنا و ايراني را براي دفاع از هويت خود و نيز نگرش نويسنده آگاه مي كند.
توجه به سنت هاي مذهبي و با اهميت شمردن آنها، جاي جاي داستان آشكار است . توجه به مكان هاي مقدس در شيراز كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد، از جمله اين كاربرد است. مكان هايي چون باباكوهي، هفت تن، شاه چراغ، كوه مرتاض علي از جمله اين مكانهاست.
توجه به شخصيت هاي پيامبران و ائمه شيعه و اهميت شهادت و كاربردشان نمونه اي ديگر از اين انتخاب واژگاني است. وقتي جنازه يوسف را به خانه مي آورند، خان كاكا مي گويد بنويسيد به مناسبت درگذشت ... ؛ عمه خانم مي گويد بنويسيد به مناسبت شهادت ... ملك رستم هم مانند عمه خانم عقيده دارد كه بايد بنويسيد شهادت نه درگذشت. بدين ترتيب رمان پس از مرگ يوسف تبديل به اثري در تجليل شهادت مي شود.
زري درروز تشييع جنازi يوسف، از سخنان عمه خانم كه درباره انتقام و زنده نگهداشتن ياد يوسف است به ياد حضرت زينب(س) مي افتد. درهنگام تشييع جنازه يكي از لوطيان شيرار، به نام ماشاءالله قري به سرپاسبان كه قصد ممانعت از تشييع جنازه دارد، مي گويد » : سركار داشيت را كه مي شناسي. وقتي حرفي زد روي حرفش مي ايستد. ما قصد آشوب كه نداريم. عزاي همشهريمان را گرفته ايم . انگار كن اينجا كربلاست و امروزعاشوراست. تو كه نمي خواهي شمر باشي ( سووشون 298 )
مادر يوسف به كربلا مي رود تا مجاور شود. عمه خانم نيز مدتهاست كه مي خواهد به كربلا برود و مجاور حرم امام حسين شود؛ اما پس از دفن يوسف مي گويد : شهيد من همينجاست، كاكاي من همينجاست. كربلا بروم چه كنم. (سووشون 304 )
اين اشاره به واقعه كربلا بر بعد حماسي اثر مي افزايد. خوانندگان فارسي زبان كه با روح واقعي قيام امام حسين(ع) و نهضت عاشورايي آشنا هستند، هنگام خواندن رمان بين اين دو واقعه و شخصيتها و مضمون شهادت و شهادت امام حسين(ع) و مرگ سياوش ارتباطي مي يابند و از پيام رمزي رمان كه دعوت به قيام عليه ظالم و حتي به بهاي از دست دادن جان و شكست ظاهري باشد، بيش از پيش متأثر مي شوند.
تضمين آيه هاي قرآني در كتاب از اهميت نقش مذهب نزد نويسنده حكايت مي كند. »خدا براي دوستي دل خودش تو را آفريده، فتبارك الله احسن الخالقين.« )همان 160) عمه خانم آيه منقوش روي دررا خواند كه" : انا فتحنا لك فتحاً مبينا " (همان 157)
يوسف در سووشون پيوندي نمادين با شخصيت هاي مذهبي چون امام حسين (ع)، نماد راستگويي، عدالت خواهي، حقطلبي، وفاي به عهد، استقامت، ايثار و رنج ديدگي است . همچنين نماد پاكي و زيبايي و در عين حال زيبايي يوسف پيامبر و حتي به قرينه جمله فريادرسي مسيح، نماد فريادرسي و مهرباني مسيح و به تعبير خود دانشور ، يوحناي شهيد است
پيوند شخصيت امام حسين(ع) سياوش و يوسف
دانشور براي غني كردن و پروراندن رمان سووشون از اسطوره سياوش الهام و تأثير پذيرفته است. اسطوره سياوش از جاودانه ترين خاطرات ازلي ذهن و انديشه ايرانيان است. يوسف درمان يادآور سياوش است. گلشيري معتقد است، نويسنده بخشي از اثر را به بيان رمزي در سووشون اختصاص داده و از نظر مفهوم، سووشون اشارتي است به مراسم سياوشان كه ادامه اسطوره ايراني است. و در اين رمان، آنچه بر يك شخص يعني زري رفته، همان است كه بر همه مردم رفته است. (گلشيري، 1376: 149-151 )
در پايان رمان اشاره صريح به واقعه كربلا و شهادت امام حسين(ع) و پيوند آن با سوگ سياوش و كشتن سياوش در غربت، جنبه رمزي ايستادگي و قيام در برابر ظالم را ميرساند. براي كشف جهان بيني و تلفيق اسطوره سياوش و قيام امام حسين (ع) و پيوند با عناصر اجتماعي در زير به بررسي پيشينه اين ارتباط ها پرداخته مي شود.
شباهت هاي زياد بين منشأ عزاداري امام حسين و اسطوره سوگ سياوش به شيوه هاي مختلف مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته است و شباهت هاي زياد كه بين اسطوره سوگ سياوش و روايت ها و مقتل ها و تعزيه هايي است كه درباره حماسه عاشورا بيان شده، اثبات شده است.
سياوش يك شاهزاده ايراني و از خانداني شريف و با اصل و نسب است كه در اثر توطئه شوم مجبور به ترك ديار خود ايران زمين شده است و راهي سرزمين بيگانه، توران زمين مي گردد.
او درآنجا به شيوه اي دردناك وغم انگيز وغريبانه و مظلومانه، با تعدادي اندك از يارانش در برابر خيل عظيم دشمن كشته مي شود و سرش از بدن جدا مي گردد و جسم او بي تابوت و گور و كفن در بيابان رها مي گردد.
در حادثه عاشورا و درگذشت امام حسين(ع)، بر اساس مستندات تاريخي ذكر شده است كه امام حسين نيز ديار خود، مدينه، و همجواري با حرم مطهر جدش پيامبر (ص) و قبيله و خاندان خويش را ترك كرد و با تعدادي اندك از ياران خويش به سوي ديارغربت رهسپار شد؛ البته توطئه شوم خانوادگي، آنچنان كه در اسطوره سياوش آمده است در كار نبوده است.
چنانكه ياران امام حسين اندك بودند و در برابر خيل عظيم سپاه يزيد قرار گرفتند، سياوش نيز با تعدادي اندك از يارانش با سپاه فراوان دشمن كارزار كرد .كشته شدن جملگي ياران با وفا در حماسه كربلا و سوگ سياوش تكرار شده است.
امام حسين(ع) در كربلا اسبي دارد به نام ذوالجناح كه بر اساس برخي روايات و آنچه در تعزيه ها آمده است، امام حسين و خاندانش با اوگفتگو و درد دل دارند . همچنين سياوش اسب سياه رنگي به نام شبرنگ دارد كه در روايت فردوسي، وداع سوار با مركب خويش چنين آمده است:
بياورد شبرنگ بهزاد را كه دريافتي روز كين باد را
خروشان سرش را به بر در گرفت لگام و فسارش ز سر برگرفت
به گوش اندرش گفت رازي دراز كه بيدار دل باش و با كس مساز (شاهنامه 288)
يا:
سياوش چو گشت از جهان نااميد بر او تيره شد روي روز سپيد
چنين گفت شبرنگ بهزاد را كه فرمان مبر زين سپس باد را
همي باش بر كوه و در مرغزار چو كيخسرو آمد تو را خواستار
ورا بارگي باش و گيتي بكوب ز دشمن زمين را به نعلت بروب(همان)
ادامه دارد...
نويسنده:سيد علي دسپ
گردآوري:گروه دين و انديشه سليت تبيان زنجان