امام حسين(ع) و شهادت در رمان سووشون(4)
در جاي ديگر سياوش، ياران اندك خويش را مخاطب قرار داده است و خبر از كشته شدن همگي آنان مي دهد. او چنين وانمود مي كند كه تقدير چنين است و خداوند دوست دارد او را كشته ببيند:
سياوش چنين گفت كاين راي نيست همان جنگ را مايه و پاي نيست
مرا چرخ گردان اگر بي گناه به دست بدان كرد خواهد تباه
به مردي كنون زور و آهنگ نيست كه با كردگار جهان جنگ نيست (شاهنامه288)
در روايات تاريخي و تعزيه هايي كه از امام حسين (ع) نقل شده، امام حسين نيز از سرنوشت خويش آگاه است.
شباهت ديگر بين اسطوره سياوش و واقعه كربلا، سرنوشت نهايي سياوش و امام حسين است كه درغربت كشته مي شوند. عزاداري امام حسين و سياوشان نمونه ديگرازاين شباهت است.
پوشيدن پيراهن سياه، رخ تراشيدن، گيسو بريدن، مويه و شيون كردن، جامه دريدن از جمله اين اعمال است كه درعزاداري امام حسين و سوگ سياوش بوده است.
كيخسرو انتقام خون سياوش را ميگيرد. او با قاتل پدرش كه شخصيتي شبيه شمر دارد، همان كاري را مي كند كه قاتل سياوش با پدرش كرده بود.
پيوند بين شخصيت يوسف(قهرمان رمان) و رفتار و اعمالش با شخصيت امام حسين(ع) و سياوش:
در رمان سووشون، يوسف - قهرمان اصلي داستان- از همكاري با نيروهاي اجنبي امتناع مي ورزد و سرانجام به سرنوشتي مانند سياوش و امام حسين دچار مي گردد. او جان خود را بر سر مجاهدت هايش مي بازد و مظلومانه به تير غيب كشته مي شود . نويسنده در تمام زندگي شخصيت يوسف به حوادث و اتّفاقات زندگي سياوش و امام حسين نظر داشته است.
يوسف همانند شخصيت سياوش و امام حسين، انساني نژاده و اصيل است كه در دفاع از سرزمين خود مقابل بيگانگان ايستاده است. سفرهاي يوسف به دهات و رسيدگي به كار و بار رعيت و ياري كردن آنان تاحدودي غربت و دوري از خانه را تداعي مي كند. مانند دو شخصيت ذكر شده يار ان يوسف در شهر و در مقابل خيل عظيم بيگانه و افراد خودفروخته، اندك است. او در مقابل استعمار و دشمن داخلي و خارجي ايستاده است. در زندگي امام حسين و سياوش يادآور شديم كه اسب داشتند، در رمان سووشون، يوسف در خانه اش اسب پرورش مي دهد. همين پرورش اسب اين هماهنگي را بيشتر مي كند.
در حماسه سياوش و امام حسين(ع)، هر دو شخصيت از كشته شدن خود، پيشاپيش آگاهي دارند. در رمان سووشون، يوسف وقتي بالاي سر پسرش مي رود به گونه اي پيش گويانه مي گويد : پسرم اگرمن نتوانستم توخواهي توانست (سووشون: 17 )
خواب هاي زري در فصل بيستم داستان درباره مرگ يوسف نوعي پيش گويي است . همچنانكه سياوش را افراسياب ديو صفت و همراهانش مي كشند، يوسف را نيز ديو استعمار و بيگانگان مي كشند » .يك شب زري در خواب ديد كه يك اژدهاي دو سر شوهرش را همانطور كه سوار ماديان بوده و به تاخت مي رانده، درسته با اسب بلعيده، و خوب كه نگاه كرد، ديد اژدهاي دو سر شبيه سرجنت زينگر(نماينده استعمار) بوده، تنبان چيندار اسكاتلندي پايش بود و دور تا دور دامن را گلدوزي كرده بود . (سووشون: 238)
چند شب بعد باز خواب ديد كه حاكم يوسف را با دست خودش در تنور نانوايي انداخته. يوسف جزغاله شده، كورمال كورمال از تنور درآمده( همان 239)
و شب ديگر دمدمه هاي صبح زري خواب ديد كه كلو با تير و كمان و قلوه سنگي، درست وسط پيشاني يوسف انداخته ( همانجا ).
در رمان سووشون اشاره هايي چه به صورت واقعي و چه به صورت رمزي مبني بر اينكه فرزند يوسف انتقام او را مي گيرد، وجود دارد. در داستان سياوش كيخسرو انتقام خون پدرش را مي گيرد. در داستان سووشون فرزند يوسف خسرو نام دارد، كه به يقين نويسنده اين نام را آگاهانه انتخاب كرده و خود يوسف هم به فرزندش مي گويد : اگر من نتوانستم، تو خواهي توانست.
در پايان داستان همسر يوسف - زري- مي گويد : از اين پس خودم به دست خسرو تفنگ مي دهم و خواب ديد درختي عجيب در باغشان روييده است و غلام با آبپاش كوچكي دارد خون پاي درخت مي ريزد. (سووشون 252 ). در پايان داستان مك ماهون شاعر ايرلندي به زري پيغام مي دهد» : گريه نكن خواهرم. درخانه ات درختي خواهد روييد ودرختاني درشهرت و بسيار درختان در سرزمينت و باد پيغام هر درخت را به درخت ديگر خواهد رسانيد و درختان از باد خواهند پرسيد: در راه كه مي آمدي سحر را نديدي ؟(سووشون: 304)
علاوه براين سووشون وسوگ سياوش درپايان و درعزاداري يوسف و نيز از زبان عمه خانم،عزاداري امام حسين و شهداي كربلا از ديگرنشانه هاي اين پيوند است . ميرعابديني معتقد است، فصل آخر رمان كه توصيفي از تشييع جنازه يوسف است،يكي از مؤثرترين وصف هاي حركت مردم در ادبيات معاصر ايران است. تشيع جنازه به تظاهرات ضد استعماري مردم تبديل مي شود(ميرعابديني، 1386: 478) و همچنين فكر اصلي در اين رمان، پرداختن به انسان مبارز است، به همين دليل درسرتاسررمان، شاهد درگيري يوسف (قهرمان رمان) با آدم هاي خود فروخته هستيم و هرچند يوسف در اين كشاكش به شهادت مي رسد؛ اما عامل بيداري ديگران و بخصوص همسرش زري مي شود.(همان474 )
نتيجه گيري:
رمان سووشون، تمثيلي از مبارزه و ايستادگي در برابر ظلم و ستم ظالمان و بيگانگان است. حس مبارزه جويي در اثر آشكار است. يوسف نماد كامل مبارزي است، آرمانخواه و سازش ناپذير است. علاوه بر او از شخصيت هاي ديگر نيز در رمان نام برده مي شود كه به نوعي اهل مبارزه با استبداد داخلي يا دخالت هاي خارجي بوده اند . شوهر عمه خانم - خواهر يوسف - شخصيتي بوده نظير يوسف، كه معتقد بوده است، بايد انگليسي ها را از كشور بيرون كرد و سرانجام سوار بر اسب خود را به ستونهاي قنسولخانه انگليس مي زند و مي ميرد. مجيد دوست و همفكر يوسف است كه مثل او مي انديشد و آذوقه به انگليسي ها نمي فروشد. واقعه عاشورا و ياد كرد آن در رمان، و پيوندآن با اسطوره سياوش، حس مبارزه جويي با هرگونه ظلم را در داستان برانگيخته است و كساني كه در سال هاي انقلاب اسلامي(سال هاي تجديد چاپ اين اثر) اين كتاب را مي خواندند، شور و حركت بسيار در خود مي ديدند.
رمان به نوعي زاري بر مظلوميت است و تلاشي حتي در صورت از دست دادن جان براي رسيدن به آزادي است. دانشور مي گويد كه در اين رمان زاري بر سياوش، زاري بر ملت ايران است و من در سووشون به ايهام بر داغ هاي مردم ايران گريسته ام.
يكي از اساسي ترين دغدغه هاي راوي در سووشون، تعامل با سنت است . اين رمان نمايانگر دوراني از جامعه ايراني است كه مي توان آنرا دوره گذار نام نهاد . دوره اي كه همه ابعاد جامعه دگرگون مي شود. مردم بين سنت و تجدد سرگردانند، يوسف راهي را انتخاب مي كند كه در آن هم سنت و هم تجدد است.
اين ويژگي در رمان اينگونه است كه، نويسنده با بازگشت به گذشته تاريخي و اسطورهاي كلمات را در معني نمادين و اسطوره اي به كار برده است و جنبه هاي ملي و مذهبي را به رمان افزوده است. وي موفق شد با پيوند جنبه هاي ديني و مذهبي و اسطورهاي با اوضاع سياسي و اجتماعي زمان خودش،جنبه هاي هويت، مبارزه با غير، مليت و ... را برجسته كرده است . اين ويژگي در شخصيت يوسف با مدلول هاي استعاري اش(امام حسين(ع)، يوسف نبي، سياوش، روشنفكران ايراني)نمود يافته است.
ساختار جامعه ايراني از ديرباز با مذهب درآميخته است. شناخت و تحليل جامعه ايراني بي توجه به مذهب و جلوه هاي آن ناممكن است. سووشون از آنجا كه آيينه دار راستين جامعه است، به مذهب به عنوان يكي از مهمترين نمادهاي فرهنگي- سياسي مي پردازد.
اشاره صريح به واقعه كربلا، علاوه بر اينكه بر بعد حماسي اثر مي افزايد، پيامي رمزي است براي خوانندگان فارسي زبان كه با روح واقعي قيام امام حسين(ع) آشنايند و با اين پيام حتي به بهاي از دست دادن جان و شكست ظاهري در مقابل هر گونه ظلم و ستم مي ايستند و به تمثيلي از مظلوميت، مبارزه، شهادت و خونخواهي در همه زمان ها و مكان ها تبديل مي شود و عامل بيداري ديگران مي شود. خصوصاً در پايان بندي داستان به گونه اي است كه گويي وقايع انقلاب را پيشگويانه تصوير مي كند . چاپ مكرر اين كتاب در سالهاي بعد در شكل دادن به فرهنگ انقلابي دهه پنجاه نقشي آشكار داشته است.
نويسنده:سيد علي دسپ
گردآوري:گروه دين و انديشه سليت تبيان زنجان